کد نوشته :349۲۹۰۳ |

جایی که سیاست نیست، راه‌حل سیاسی نیست؛

سوریه و جنگ بی‌معنا، سوریه و سیاست بی‌آرمان

پس از ماه ها رایزنی، از ابتدای ۲۶ فوریه ۲۰۱۶ آتش‌بسی موقت در سوریه آغاز شده و به مدت دو هفته ادامه خواهد یافت. به‌موجب این آتش‌بس درگیری‌های مسلحانه میان دولت و معرضان سوری از بامداد شنبه به‌وقت دمشق متوقف می‌شود. بر این اساس طرفین آتش‌بس باید «حملات با هرگونه سلاح اعم از راکت، خمپاره و موشک‌های ضدتانک را متوقف» و «از تصاحب یا تلاش برای تصاحب قلمرو دیگر‌گروه‌هایِ این آتش‌بس خودداری کنند». آن‌ها همچنین باید اجازه دسترسی «بلامانع و مستمر» را برای گروه‎های امدادرسانی فراهم کرده و در دفاع از خود در برابر گروه‌هایی که مشمول آتش‌بس نیستند از «شدت عمل متناسب» استفاده کنند[۱].

به نظر می رسد در شرایط فعلی، بعد از ۵ سال جنگ داخلی بی‌وقفه در سوریه، با توافق قدرت های بزرگ و طرف های درگیر، طرح آتش‌بسی موقت در سوریه در جریان است که قرار است مقدمه ای بر تحقق صلح فراگیر در سوریه باشد. اما تردیدهای جدی در خصوص ادامه آتش‌بس فعلی و تبدیل شدن آن به صلحی فراگیر در سوریه و یافتن راه‌حلی سیاسی برای پایان دادن به جنگ در سوریه وجود دارد. در‌واقع در شرایط فعلی پرسش اصلی این خواهد بود که چگونه ممکن است اعتراضات سیاسی مخالفان دولت اسد که به جنگی تمام‌عیار میان دولت و مخالفان بدل شد، دوباره بتواند وارد فاز سیاسی شده و امکانی برای صلحی پایدار در سوریه بگشاید؟

برای پاسخ به این سؤال لازم است کمی به آنچه در ۵ سال گذشته در سوریه گذشته است توجه کنیم. با آغاز موج بهار عربی، سوریه نیز به مقصدی برای اعتراضات مدنی در جهان عرب بدل شد، اعتراضاتی که ماهیت سیاسی داشت. اما دیری نگذشت که پاسخ تند و همراه با خشونت ارتش سوریه به خواست مخالفان سویه های براندازانه اعتراضات و خواست مخالفان برای سرنگونی اسد را تشدید نمود. پاسخ ارتش به این امر خشونت بیشتر بود. خشونتی که شعله های جنگی داخلی در سوریه را برافروخت اما بااین‌وجود همچنان در سوریه پیکاری سیاسی در قالب جنگی داخلی میان ارتش سوریه و معارضان مسلح سوری مانند ارتش آزاد در جریان بود. درواقع اگرچه وضعیت سوریه از «وضعیت انقلابی» به «وضعیت جنگی» تغییر شکل داده بود اما همچنان «پیکاری سیاسی» در میان مخالفان دولت در جریان بود.

با مهیا شدن زمینه‌ی مداخله قدرت های خارجی و شکل گیری گروه های تروریستی مانند داعش و جبهه النصره میدان مناقشه سوریه دچار دگردیسی عمیقی شد. در این معادله جدید سوریه از شرایط «انقلابی-سیاسی» وارد شرایط «جنگ مذهبی- قومی- ژئوپلیتیک» شد. درواقع با مداخله قدرت های خارجی و ظهور گروه های تروریستی جنگ سوریه از یک نیروی سیاسی که به دنبال آزادی و دموکراسی بود به یک منازعه فرقه ای و مذهبی بدل شده است که پایانی ندارد. در این شرایط جنگ سوریه یک «جنگ بی‌معنا» بدل شده است چراکه از یک حرکت سیاسی تهی شده است. از‌این‌رو می توان ادعا کرد که آنچه معادله سوریه را به بن‌بست کشانده است «سیاست زدایی» از وضعیت سوریه است. آنچه در سوریه می گذرد عاری از هرگونه پیکار سیاسی (با هر نامی) است و این فقدان سیاست معادله سوریه را به یک جنگ بیهوده و بی‌پایان بدل کرده است.

اجازه دهید کمی در رابطه با معنای سیاست بحث کنیم تا معنای سیاست زدایی در سوریه فهمیدنی تر شود. زدوبندها و بده‌بستان‌ها  بر سر منافع، مبانی فهم عامه و رایج از سیاست است اما آنچه سیاست را از زدوبندهای فرصت‌طلبانه متمایز می کند رسالت و آرمانی است که گفتار سیاسی حامل آن است و مسئولیت سیاست‌مدار و هر کنش‌گر سیاسی پیگیری این آرمان در میدان واقعیت است. همین مسئولیت است که کار سیاسی را ارزشمند می کند و آن را از یک کار خنثی و فرصت طلبانه متمایز می کند. وبر در مقاله سیاست در مقام حرفه تلاش کرده است همین نکته را توضیح دهد. برای او «دل‌بستگی عمیق به یک آرمان» ویژگی تعیین کننده یک سیاست مدار است. این دل‌بستگی شور و شوقی برای سیاست می آورد، هرچند «شوق باعث نمی شود کسی سیاست مدار شود مگر اینکه به‌صورت دل‌بستگی عمیق به یک هدف درآید و او احساس مسئولیت نسبت به این هدف را راهنمای عمل خود قرار دهد».[۲]

سیاست مدار اگر متعهد به هدفی نباشد چه قدرت طلبی کند چه همچون مدیری کاربلد به رتق‌و‌فتق امور بپردازد، کارش را بی ارزش و بی معنا کرده است. تنها به این دلیل که در مقام سیاست و رهبری نایستاده است. سیاست قرار است معنای یک ملت باشد و درباره‌ی جهت غایی زندگی  شان سخن بگوید. وبر این کلام را با قدرت بیشتری بیان می کند: «قضاوت درباره چندوچون هدفی که سیاست مدار به خاطر آن در طلب قدرت است یا به بهانه‌ی آن قدرت را به کار می برد به مسئله‌ی ایمان مربوط می شود». اگر ایمان در کار سیاست  نباشد «حتی بزرگترین موفقیت های عینی سیاسی در زیر سایه‌ی شوم بی ارزش‌بودن از درخشش باز می ماند».[۳] ازاین‌جهت سیاست مسئولیتی بر دوش سیاست و سیاست مدار می گذارد و سخن او را تاریخی و دوران ساز می کند.

حال اگر با این فهم از سیاست، به وضع کنونی سوریه و طرف های درگیر در آن نظر افکنیم، زوال سیاستی که معنایش به‌دوش کشیدن آرمان و رسالتی در صحنه‌ی واقعیت است، را خواهیم دید. مخالفان سوری که در وضعیت بهار عربی قرار داشتند پیکاری دموکراتیک را وجه کنش سیاسی خود قرار داده بودند اما آغاز جنگ داخلی و نیروگیری جریان های تکفیری داعش و جبهه‌النصره گفتار سیاسی مخالفان را در خود بلعید. جنگ داخلی فرسایشی و خشونت داعشی صحنه سوریه را از سیاست تهی کرده است و معنای «ملت سوریه» را در خطر قرار داده است. فقدان سیاست و گفتار سیاسی در سوریه این کشور را در یک دو‌راهی خطرناک قرار داده که گویا تا سیاست در میان نباشد گریزی از آن نیست: نخست تأسیس دولتی دست‌نشانده مانند افغانستان (چه توسط غرب باشد چه توسط روسیه). دوم رها کردن سوریه به دست نیروهای مسلح که چاره ای جز جنگ با یکدیگر ندارند و نتیجه‌ی آن چیزی جز جنگ همه علیه همه در سوریه نیست.

در وضعیت نخست بدون آنکه گذار سیاسی در سوریه مسیر طبیعی خود را از طریق مصالحه میان موافقان و مخالفان اسد طی کند شرایطی را در سوریه رغم خواهد زد که در آن جنگ خفیف اما ادامه‌داری در سوریه در جریان خواهد بود. نمونه‌ی عیان چنین مدلی در شرایط فعلی در افغانستان در جریان است. اگرچه آمریکا در سال ۲۰۰۳ توانست با مداخله مستقیم نظامی دولتی دست‌نشانده را در کابل بر سر قدرت آورد اما ازآنجاکه نیروهایی چون طالبان وارد فاز سیاسی نشدند همچنان شاهد جنگ فرسایشی میان دولت و طالبان در افغانستان هستیم. مدل دولت دست‌نشانده، نه‌تنها راه‌حلی سیاسی برای بحران سوریه نیست بلکه تنها با به تأخیر انداختن بحران و زمینه‌سازی برای تثبیت حضور گروه های تروریستی چون داعش و جبهه النصره‌ جنگی فرسایشی در سوریه را رقم خواهد زد.

با توجه به شرایط فعلی نبود دولت ملی که ضامن شکل دهی به سیاست کل گراست و فقدان نیروهای سیاسی که شرط هرگونه گذار سیاسی در سوریه است نتیجه‌ای جزء ادامه و تشدید جنگ داخلی در سوریه وجود ندارد. این شرایط جنگ داخلی طولانی‌مدت و خونینی در سوریه را نوید می‌دهد که از سوریه سومالی دیگری خواهد ساخت. جنگ داخلی سوریه در حالی وارد ششمین سال خود می‌شود که به گزارش دیده بان حقوق بشر کشته های این جنگ تاکنون به ۳۷۰ هزار تن رسیده و ۴و۵ میلیون سوری مجبور به ترک کشور و پناهندگی در کشورهای مجاور و اروپایی شده اند. چنین وضعی معنای ملت بودن سوریه را که پیش‌شرط هرگونه سیاستی در سوریه آینده خواهد بود را از میان برده است. چگونه ممکن است ملتی معنای ملت بودن خود به‌عنوان مهم ترین شرط امکان هر سیاستی، را از دست داده باشد و آن‌وقت امیدی برای راه‌حل سیاسی برای پایان دادن به خشونت های داخلی را برای آن متصور بود. چگونه ممکن است ملتی که تکه‌تکه شده است را از نو در قالب دولتی ملی احیاء کرد؟ به‌نظر جز از طریق درانداختن طرحی نو از گفتار سیاسی تحقق چنین کوششی در وضعیت امتناع قرار خواهد داشت.

اما آنچه این وضع را تشدید می کند این واقعیت است که علاوه بر سیاست زدایی در داخل سوریه، در سطح جهانی و بین قدرت های منطقه ای و بین‌المللی نیز سوریه به صحنه رویارویی ژئوپلیتیک بدل شده است. آنچه دراین‌بین توسط قدرت های منطقه ای و بین‌المللی نادیده گرفته می شود پیکار سیاسی بود که در ابتدای بحران سوریه برای آزادی و دموکراسی آغاز شده بود. در شرایط فعلی پیکار سیاسی آغازین مخالفان سوری در لابه لای زدوبندهای سیاسی و رقابت های ژئوپلیتیک قدرت های منطقه ای و بین‌المللی از یاد رفته است. نوع مداخله قدرت‌های منطقه ای و بین‌المللی در سوریه این‌گونه می نمایاند که از صحنه سیاست بین‌الملل نیز سیاست‌زدایی شده است و آرمان‌گرایی و مسئولیت‌پذیری در جامعه‌ی جهانی در قضیه سوریه جای خود را به منافع ژئوپلیتیک و زدوبندهای سیاسی داده است. فقدان سیاست در عرصه روابط بین‌الملل بر سر قضیه‌ی سوریه را به‌وضوح می توان در «عمل‌گرایی روسی» و «ریاکاری آمریکایی» دید.

در رابطه با آمریکا، بسیاری از تحلیل گران بین‌المللی موضع آمریکا در قبال بحران سوریه را مبهم و غیراصولی می دانند. تا جایی که برخی مخالفان اوباما، از سردرگمی آمریکا در سوریه سخن می گویند. نگاهی به مواضع و واکنش های متناقض آمریکا از ابتدای بحران سوریه این وضع را نشان می دهد. آمریکایی ها در ابتدا از کنار رفتن اسد به هر قیمت سخن می گفتند اما اکنون اسد را بخشی از راه‌حل سوریه می دانند. آموزش و تجهیز مخالفان میانه‌رو را در دستور کار قرار دادند اما نتیجه‌ی آن مسلح شدن تروریست ها و قدرت یافتن داعش و جبهه‌النصره شد. در اوج جنگ داخلی سوریه آمریکایی ها استفاده از سلاح شیمیایی را خط قرمز مداخله‌ی مستقیم نظامی خود اعلام کردند اما بعد از اعلام گزارش ها در مورد به‌کارگیری سلاح هایی شیمیایی برای خلع سلاح شیمیایی سوریه دست به دامان روس ها شدند. در شرایط فعلی نیز همه می دانند که حرف آخر در سوریه را روس ها می زنند و نه آمریکایی ها. البته برخی این تغییر مواضع رادیکال را نشان از «هوشمندی» سیاست خارجی اوباما می دانند. اما بی‌ارادگی آمریکا در ورود مسئولانه به بحران سوریه هرچه که باشد گزار‌ه‌ی ادعایی ما در عاری بودن سیاست خارجی آمریکا از گفتار سیاسی در قضیه سوریه را نشان می دهد. در مواجهه‌ی آمریکا با بحران سوریه جای خالی «رسالت آمریکایی» که مهم ترین وجه آرمانی سیاست خارجی آمریکاست به‌وضوح قابل‌درک است. رسالت و مسئولیتی که کلینتون دموکرات را وادار به مداخله در بحران کوزوو کرد (و اکنون همگان او را سرزنش می کنند که چرا به همین دلیل در بحران روآندا مداخله نکرد) و بوش نومحافظه‌کار با استناد به آن برای آنکه افغانستان و عراق را به برج دموکراسی در خاورمیانه بدل کند دولت صدام و طالبان را سرنگون کرد.

در شرایط فعلی وقتی اظهارنظر گاه و بی‌گاه مقامات آمریکایی در حمایت از مخالفان و ضرورت مبارزه‌ی جدی با داعش را در کنار زدوبندهای سیاسی شان با روس ها و خودداری آن‌ها از مبارزه جدی با داعش می گذاریم چهره‌ی ریاکارانه‌ی دولت آمریکا در قبال بحران سوریه نمایان تر می شود. سیاستی که تنها بر منافع زودگذر آمریکا استوار است و رنج مردم سوریه و فاجعه ای که توسط تروریست های داعشی در جریان است را نادیده می گیرد. نتیجه‌ی سیاست ریاکارانه و مردد آمریکا در سوریه چیزی جز ادامه‌ی جنگ دخلی، در اختیار قرار دادن فضای حیاتی برای تروریست‌های داعشی و کشته و آواره شدن مردم سوریه نیست.

طرف دیگر بحران سوریه نیز تنها «معادله‌ی سوریه» را در بازی استراتژیک خود با غرب «حل» می کند. روس ها به مانند قضیه اوکراین، میدان سوریه را صحنه‌ی دیگری از «بازی بزرگ» شان با آمریکایی ها به شمار می آورند و موضوع سوریه ازآن‌جهت برای روس ها اهمیت دارد که در آینده‌ی وزن‌کشی ژئوپلیتیک منطقه نقش کلیدی را بازی خواهد کرد. ازنظر استراتژیست ها پوتین در اواخر ۲۰۱۱ با اعلام خبر ارسال کشتی و تجهیزات به پایگاه طرطوس برای کمک به رژیم بشار اسد پروژه‌ی احیاء قدرت روسیه را کلید زد و در پوشش حمایت از بشار اسد اقدام به احداث پایگاه دریایی و هوایی در سواحل سوریه کرده و بدین ترتیب در حال رقم زدن پیروزی بزرگی برای خود در جنگ سرد مدیترانه است[۴].

کمک به اسد هیچ‌گاه هدف اصلی روسیه نبوده است بلکه تنها جزئی از استراتژی کلان روسیه برای احیای موقعیت استراتژیک خود بوده است. روسیه نشان داده است که هرکجا که منافع ژئوپلتیکش ایجاب کند از اسد نیز عبور خواهد کرد. حمایت اخیر روس ها از طرح فدرالی شدن سوریه گویایی همین عمل‌گرایی آن‌هاست. به گفته‌ی ویتالی چورکین نماینده‌ی روسیه در سازمان ملل: «درصورتی‌که فدرالیسم مطابق با تمامیت ارضی سوریه باشد و حمایت همه جانبه ای از آن به عمل آید و حقوق همه قومیت ها در آن لحاظ شود، روسیه مانعی برای حمایت از این طرح نمی‌بیند». روس ها در شرایط فعلی در پوشش بحران سوریه از حضور دائم خود در مدیترانه، خروج از محاصره نظامی ناتو، تحریم های اقتصادی و انزوای سیاسی سخن می گویند. درواقع عمل‌گرایی به‌عنوان مهم ترین مشخصه سیاست خارجی روسیه هیچ‌گاه مجالی برای ایفای مسئولیت و رسالت در سیاست بین‌الملل برای روس ها باقی نگذاشته است. مهم ترین ویژگی روسیه ی پس از شوروی عمل‌گرایی و ژئوپلیتیک زدگی در برابر هرگونه آرمان‌گرایی است. این عمل‌گرایی روسی در سوریه نیز خودنمایی می کند.

بر اساس آنچه گفته شد ازنظر این نوشتار مهم ترین مسئله سوریه که چشم‌انداز هرگونه صلح در این کشور را تیره‌وتار می نماید فقدان سیاست است. فقدان نیروی سیاسی در داخل که مبتنی بر پیکاری دموکراتیک به‌دنبال تشکیل سوریه‌ی جدید باشد و مسئولیت‌پذیری قدرت های بین‌المللی و منطقه ای که با اولویت دهی به رقابت های ژئوپلیتیک، سوریه را به میدان جنگی خونین و بی پایان بدل نموده اند. در چنین شرایطی چندان نمی توان به نتایج آتش‌بس در سوریه امیدوار بود چراکه تا زمانی که سیاست به سوریه بازنگشته است امکان راه‌حل سیاسی وجود ندارد. درواقع «در جایی که سیاست نیست راه‌حل سیاسی نیست». آنچه هست تکفیر، خشونت و کشتار است. شرایط جنگ در سوریه اجتناب‌ناپذیر است اما برای دست یافتن به یک راه‌حل سیاسی باید ابتدا به این فکر کرد که چگونه ممکن است جنگ در سوریه از یک نیروی «مذهبی-فرقه ای» به یک نیروی «سیاسی» بدل کرد.

با توجه به این امر آیا آتش‌بس فعلی به معنای بازگشت سیاست به سوریه است؟ یا اینکه می تواند مقدمه ای برای بازگشت سیاست به سوریه شود. پاسخ مثبت به این سؤال بسیار دشوار است. با وجود داعش و جبهه‌النصره و قدرت‌طلبی های منطقه ای و بین‌المللی، تردیدهای جدی در خصوص بازگشت سیاستی که در پی تحقق دموکراسی و آزادی است و می تواند معنای ملت بودن را به مردم سوریه بازگردند وجود دارد. همگان به آتش‌بس در سوریه به چشم تردید می نگرند و گویا آتش‌بس تنها فرصتی نو برای بازسازی خود برای آغاز دوباره‌ی جنگ در اختیار آن‌ها قرار داده و همه در حال تقویت موقعیت خود هستند. این تردید در سخنان اخیر جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا قابل‌مشاهده است. او گفته است که در صورت «شکست طرح پایان دادن به خشونت‌های خصمانه (آتش‌بس) در سوریه و انتقال سیاسی که سازمان ملل تصویب کرده» کشورش «طرح جایگزین» را برای تعامل با اوضاع جاری در سوریه بررسی خواهد کرد. درواقع با توجه به تسلط دو گروه تروریستی داعش و جبهه‌النصره بر بیش از نیمی از سوریه، آتش‌بس تنها تقریباً ۱۰ درصد از اراضی سوریه (شامل نقاط تماس دولت سوریه با مخالفان مسلح سوری) را شامل می شود و این موضوع به همراه اختلاف بر سر حضور و فعالیت گروه های معارض در نزدیکی گروه های تروریستی، باعث شده تا ایالات‌متحده و دیگر طرف ها همواره با دیده‌ی شک به عملیاتی شدن آن بنگرد.

لاوروف پیش از اجرای آتش‌بس و در حاشیه‌ی اجلاس امنیتی مونیخ درباره علت بدبینی خود نسبت به موفقیت آتش‌بس سوریه گفته بود: «مسئله این است که ۱۵۰۰ گروه (مخالفان سوری) که در تدوین طرح آتش‌بس هیچ نقشی نداشتند باید وادار شوند با این آتش‌بس موافقت کنند. شانس برقراری یک آتش‌بس موفقیت‌آمیز در سوریه تقریباً ۴۹ درصد است». علاوه بر این آتش‌بس تنها شامل مخالفان میانه روی سوری می شود و داعش و جبهه النصره به‌عنوان دو گروه اصلی جنگ داخلی سوریه که بیش از نیمی از مناطق تحت کنترل مخالفان را در دست دارند، از آتش‌بس مستثناء شده اند و درگیری میان آن‌ها و ارتش سوریه همچنان ادامه دارد. گروه های تروریستی که مسئله اصلی جنگ داخلی سوریه هستند، در طرح جایی ندارند؛ این در حالی است که داعش مهم ترین مسئله در آینده‌ی معادله‌ي سوریه است اما کسی از چگونگی مواجهه با داعش سخن نمی گوید.

آنچه شرایط میدانی سوریه به ما می گوید این واقعیت است که تا زمانی که سیاست در سوریه وجود نداشته باشد راه‌حل سیاسی نیز ممکن نخواهد شد. منظور ما از سیاست نیرو و حرکتی سوری است که به سوریه‌ای ملی منجر شود و معنای ملت بودن را به سوریه بازگرداند. وضعیتی که در ابتدای اعتراضات حضور داشت و اکنون به یک جنگ ژئوپلیتیک/فرقه ای بدل شده است. در هر سیاستی که آرمان ها و آرزوهای ملت سوریه دیده نشود، امکانی برای راه‌حل سیاسی وجود نخواهد داشت. سیاست ایدئولوژیک داعشی/فرقه گرایانه ترکی-‌سعودی یا ریاکاری آمریکایی/عمل گرایی روسی حاصلی جز کشتار بیشتر مردم سوریه نخواهد داشت. تنها با بازگشت شرایط سوریه به وضعیت بهار عربی و تبدیل شدن آن از جنگی فرقه ای-ژئوپلیتیک به وضعیت سیاسی-انقلابی امکانی برای گذار سیاسی در این کشور وجود خواهد داشت. البته همگان می دانند که شرایط فعلی سوریه تا چه‌میزان با این وضعیت فاصله دارد.

[۱] http://www.presstv.ir/

[۲]. ماکس وبر، سیاست در مقام حرفه/ دین، قدرت، جامعه، مترجم: احمد تدین، انتشارات هرمس، تهران: ۱۳۹۲، ص ۱۳۴٫

[۳]. همان، ص ۱۳۶٫

[۴] https://www.aei.org/publication/the-new-cold-war-in-the-mediterranean/

[ssba]

دیدگاه ها