کد نوشته :323۲۰۱۰ |
مترجم :  

دولت اسلامی واقعا چه میخواهد؟

دولت اسلامی چیست و از کجا سروکله­اش پیدا شده است و چه قصدی دارد؟ این‌ها سوالاتی است که به آسانی می­توان پاسخ­هایی فریب­دهنده به آن‌ها داد. برخی رهبران غربی، وانمود می­کنند که پاسخ را می­دانند. مایکل. کی.ناگاتا فرمانده ارشد اجرایی ایالات متحده در امور خاورمیانه، چندی پیش در این باره، یادداشتی را برای نیویورک تایمز نوشت. وی گفت : «ما نه می­توانیم ایده­ی داعش را شکست خورده بدانیم و نه حتی می­توانیم آن را به درستی بشناسیم». این در حالی است که سال گذشته، باراک اوباما به راحتی، داعش را گروهی «غیراسلامی» و از دار‌و‌دسته القاعده خوانده بود. گذاره­هایی که بیش از هر چیز، نشان‌دهنده سرگردانی در باب شناخت این گروه و صرفاً تلاش­هایی برای جلوگیری از خطاهای مشخص راهبردی درباره­ی آن است.

داعش، در ژوئن سال گذشته، کنترل موصل در عراق را به دست گرفت. و در حال حاضر گستره­ای بزرگتر از پادشاهی بریتانیا را اداره میکند. از می ۲۰۱۰ تا کنون «ابوبکر البغدادی» رهبر این گروه بوده است. تا قبل از تابستان گذشته، اولین چیزی که از او دانستیم، فیلمی بود که ابوبکرالبغدادی را درحال سخنرانی در کمپ بوکا و در نمایی بسته، نشان می‌داد. فیلمی که ظاهراً متعلق به دوره اسارت او در زندان‌های آمریکا، در زمان اشغال عراق است. اما فیلم بعدی به جولای سال گذشته مربوط است، زمانی که او در مسجد بزرگ «النوری» موصل، در آغاز ماه رمضان، به عنوان اولین خلیفه در طول تاریخ خلافت معرفی شد، کسی که از مقام یک سخنران، به مقام خلیفه رسیده بود و در سرزمینی تقریباً خالی از سکنه بر گروهی از شبه نظامیان حکومت می‌راند. حالا دیگر بنا بود او، اداره امور مسلمین جهان را عهده دار شود. سیل مجاهدانی که از نقاط مختلف دنیا برای پیروی کردن از او می­آمدند، به لحاظ حجم و سرعت، بی­سابقه بوده است؛ البته این جریان همچنان نیز ادامه دارد.

این که ما «دولت اسلامی» را نفی می‌کنیم؛ از چند جهت قابل فهم است: این یک پادشاهی زاهدانه و گوشه گیر است. رفت و آمدهای چندانی به آن نمی­شود؛ ابوبکر بغدادی، تنها یک بار در برابر دوربین ها حاضر شده است؛ هرچند آثاری از او و سایر ویدئوهای تبلیغاتی و اعلان­های عمومی، همچنان مشاهده می‌شود و حامیان خلافت در تلاشی طاقت­فرسا سعی دارند پروژه­ی خود را به دیگران بشناسانند.

می‌توان گفت که دولت آن‌ها صلح را به عنوان یک امر اصولی رد می­کند، می‌توان گفت آنها تشنه­ی نسل کشی هستند، باورهای مذهبی­ای که آن را اساس حکومت گذارده­اند؛ قابل تغییر نیست، حتی اگر چنین تغییری، برای بقای آنها ضرورت داشته باشد؛ علاوه بر این‌، «دولت اسلامی» خودش را منادی و بازیگر اصلی پایان نزدیک جهان می­داند.

«دولت اسلامی»، که همچنین به عنوان دولت اسلامی عراق و شام (داعش) نیز شناخته می­شود؛ از انواع متمایزی از باورهای اسلامی، درباره­ی ­ «روز جزا» تبعیت می­کند؛ باورهایی که هدایت­گر راهبردهای داعش هستند و به غرب کمک می­کند تا دشمن­اش را بشناسد و رفتارهایش را پیش­بینی کند. رشد قدرت داعش، کمتر، به نحوه­ی پیروزی اخوان­المسلمین مصر (گروهی که رهبران داعش آن را مرتد می­دانند) شباهت دارد. کار آنها بیشتر شبیه دیوید کورش (رهبر فرقه داوودیه آمریکا) و جیم جونز (رهبر کلیسای شورشی در سانفرانسیسکو) است که در پی تحقق آرمان‌شهری در برابر واقعیت بودند. البته آن‌ها تنها بر چند صد هزار نفر حکومت می­کردند در حالی که داعش دستکم بر ۸ میلیون نفر حکم می­راند.

ما تا کنون دست کم از دو راه، در شناخت ماهیت دولت داعش ناکام مانده­ایم. در تلاش اول، بر آن بوده­ایم که «جهادیسم» را به عنوان امری یکپارچه در نظر آوریم و آن را تحت­الشعاع منطق سازماندهی القاعده قرار دهیم. البته که آن دسته از طرفداران «دولت اسلامی» که من با آنها صحبت کرده­ام، از «اسامه بن لادن» به عنوان «شیخ اسامه» یاد می­کنند که عنوانی محترمانه است. اما جهادی­ها از زمان تإسیس القاعده تا کنون (از حدود ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۳)، تغییراتی داشته­اند و بسیاری از آن‌ها، گذشته‌ی گروه و رهبری کنونی آن (القاعده) را مزمت می­کنند.

بن لادن، اقدامات تروریستی خود را به عنوان مقدمه­ای بر خلافتی که او در سراسر دوران حیات­اش چشم انتظار تحقق آن بود، می­دانست. سازمان او انعطاف­پذیر بود و همچون جغرافیایی پراکنده از شبکه­های خودگردان اداره می­شد. اما در نقطه­ی مقابل، دولت اسلامی عراق و شام، قلمرویی که دوام مشروعیتش را تضمین کند و به آن امکان تحقق حاکمیتی سلسله­مراتبی دهد را ضروری می­داند (سازمان اداری دولت اسلامی به دو دسته­ی مردم و نیروهای نظامی تقسیم­بندی می­شود و گستره­ی سرزمینی آن‌ها نیز به چند استان تقسیم شده است.

اما راه دوم نیز ما را گمراه کرده است، جایی که ما با حسن نیت اما در پویشی متقلبانه، تلاش می­کنیم تا ماهیت اسلامی دولت قرون وسطاییِ داعش را انکار کنیم. «پیتر برگن» کسی که اولین مصاحبه را با بن لادن در ۱۹۹۷ داشته است؛ نخستین کتاب خود را «جنگ مقدس» (holy war) نامیده است. در بخش سپاسگزاری­ها، او از بن لادن به عنوان مخلوق جهان مدرن سکولار، تقدیر کرده است. کسی که به ترور، وجهی سازمانی بخشید و انحصار آن را به نام خود ثبت کرده است. او خواهان امتیازات ویژه­ی سیاسی برای خود بود؛ از جمله اینکه او بر خروج آمریکا از عربستان سعودی اصرار داشت. سربازان همپای او با زندگی مدرن، به راحتی کنار می­آمدند. محمد عطا (کسی که سرپرست گروه ربایندگان هواپیمای امریکن ایرلاین ۱ سپتامبر بود) در آخرین روز کامل از زندگی­اش، برای شام از یکی از رستوران­های معتبر، پیتزا تهیه کرده بود!

 

مصاحبه ای با گریم وود

بی­تردید تأثیرگذارترین نوسربازان دولت اسلامی، آنها هستند. جهادی­هایی که از قضا، مردمانی بسیار مدرن هستند و ماجرای نحوه­ی ردیابی آنها تا رسیدن به داعش و واکنش آنها به این جهادی­ها می­تواند جالب و خواندنی باشد. کسانی که علایق سیاسی مدرن خود را در پوششی از مذهب­گرایی قرون وسطایی پنهان کرده­اند. و به این منظور، دولت اسلامی (داعش) را کاملاً مناسب یافته­اند. در واقع گروه‌های بسیاری وجود دارند که تنها در پرتوی نوعی راست­کیشی صادقانه و صمیمانه می­توانند از عجیب و مهمل بودن نجات پیدا کنند؛ آنهایی که با طمئنینه فراوان، علاقه­مند به توسل به نوعی عقلانیت قرن هفدمی (صدر اسلامی) هستند که بناست نهایتاً به آوردن چیزی آخرالزمانی بیانجامد. اما نمادین‌ترین سخنگویان چنین جایگاهی، بی­تردید کارپردازان دولت اسلامی هستند. آنها بی­اعتنایی تمسخرگونه­ای به امر مدرن دارند، در هر گفتگویی بر این اصرار دارند که نباید آنها را در اصرارشان بر پیاده کردن و امر به احکام اسلام اولیه؛ متزلزل ببینیم. آنها اقلب با نشانه­ها و اشاره­هایی سخن می­گویند که صدایی از مد افتاده و عجیب و غریب برای غیرمسلمانان است. صدایی که به سنت­ها و متون اسلام اولیه، ارجاع می­دهد.

برای مثال: سخنگوی ارشد دولت اسلامی (داعش) در ماه سپتامبر (گذشته)، «شیخ محمد العدنانی» مسلمانان کشورهای غیراسلامی همچون فرانسه و کانادا را خطاب قرار داد و از آنها خواست که کافران را پیدا کرده و هرجا که هستند، «سر آنها را به سنگ بکوبند، دستگیرشان کنند، به ماشین ببندند، یا دارایی‌هایشان را نابود کنند». برای گوش‌های غربی، این‌ها پژواک­هایی از مجازات عهد عتیق بودند -نظیر سنگسار یا تخریب دارایی­ها و اموال- در کنار برخی کارهای وحشیانه و وحشتناک­ مدرن، همچون قتل با وسیله نقلیه! (او همچنین برای اینکه نشان دهد که قادر است با بهره­گیری از ایماژهای استعاری، به تنهایی دست به ترور بزند، وزیرخارجه­ی آمریکا را «بچه ختنه نشده»! خواند.

با این حال، عدنانی فقط محمل­ نبافته است. سخنرانی او فاقد منطق و مضامین الهیاتی نبود؛ نصیحت او در مورد حمله به دارایی­های کفار، اشاره دارد به دستور محمد (ص) برای تصرف آب­ها و دارایی­ها برای مسلمانان و اینکه آنها در سرزمین کفار، باید بی­رحم و زهرآگین باشند [!]

واقعیت این است که دولت اسلامی، «اسلامی» است. بسیار «اسلامی» است. بله! این نیز حقیقت دارد که این دولت،  موجودات روان­پریش و ماجراجو را مجذوب خود کرده­ و جمیت­های ناراضی از خاورمیانه تا اروپا را گرد هم آورده است؛ اما این مطلب را نیز باید مورد توجه قرار داد که در داعش، مذهب، از سوی سرسخت­ترین پیروانش، به سوی تفاسیری سختگیرانه از اسلام، سوق داده شده است. با اندکی تسامح می­توان این‌گونه گفت: آنچه تصمیمات حاکمیتی داعش است و کلیه قوانین منتشر شده‌ای که باید‌ها را از سوی دولت اسلامی، ابلاغ می­کند و حتی آنچه روی بیلبوردها، گواهی­نامه­های رانندگی، و سکه­ها نقش بسته است، همه و همه «سیره­ی نبوی(ص)» است، به معنای آن‌که پیروان نبوت محمد(ص)، می­باست حتی در جزئی­ترین نکات نیز از رفتار او پیروی کنند. تقریباً همه‌ی مسلمانان می­توانند دولت اسلامی را نفی کنند. اما این‌گونه پنداشتن که (داعش) واقعا یک پدیده‌ی مذهبی نیست، و نفی اینکه عقایدی هزاره­گرایانه و باورهایی الهیاتی در کار است، که باید از سوی مبارزه­جویان، فراگرفته شود، همان کاری است که دولت آمریکا در جهت دست کم گرفتن داعش انجام می­دهد؛ که البته مواجهه­ای احمقانه با مسئله است و تنها و تنها موجب تداوم وجود داعش می­شود.

اگر لازم باشد در برحورد با داعش، مانع از تقویت آن شد، نیازمند آن هستیم که به‌جای آنکه کمک کنیم تا این گروه در عقاید متعصبانه­ی خودش، خود و دیگران را بسوزاند، که تبار باورهای فکری داعش را درنظر بگیریم. کنترل یک قلمرو، پیش­شرط بنیادین اقتدار دولت اسلامی، در پیش چشم حامیانش است. نقشه­ای که از یکی از پژوهش­های موسسه  مطالعات جنگ، اقتباس شده است؛ مناطق تحت کنترل خلافت داعش را تا ژانویه ۲۰۱۵ به انضمام مناطقی که داعش به آنها حمله کرده است را نشان می­دهد. در مناطقی که قدرت داعش اعمال می­شود؛ دولت، از مردم مالیات می­گیرد، واحد پولی خاصی را برقرار کرده است، دادگاه برگزار می­کند و دامنه­ای از خدمات عمومی را از سلامت گرفته تا آموزش و ارتباطات سیار، ارائه می­دهد.

 

قلمرو

هزاران تن از مسلمانان خارجی، به دولت اسلامی مهاجرت کرده­اند. مسلمانانی از فرانسه، بریتانیا، بلژیک، آلمان، هلند، استرالیا، اندونزی، ایالات متحده و بسیاری جاهای دیگر به استخدام داعش درآمده­اند. بسیاری از اینها برای جهاد آمده­اند و مشتاق مردن هستند. پیتر.ر.نیومن، پروفسور کینگزکالج لندن، معتقد است که وجود تبلیغ رسانه­ای، صداهای آنلاین و متقاعد کردن نورسیده­ها به باورهای عمیق، برای داعشی ها بسیار ضروریست. به‌علاوه‌ی آن‌که عضوگیری آنلاین، گستره­ی جماعت جهادی­ها را وسیع­تر می­کند؛ البته این کار عمدتا از طریق فراهم کردن امکان رادیکال­ترشدن زنان محتاط مسلمان –که تن‌هایشان در خانه‌ها محصور شده است- و رساندن آنها به موقعیتی شغلی در داعش، با فراهم کردن شرایط حضور آنها در سوریه، انجام می­شود. دولت اسلامی امیدوار است تا بتواند از طریق این نحوه­ی جذب جنسی (استوار بر شکلی از ارتباط میان­جنسی) جامعه­ای کامل را سازمان دهد.

در ماه نوابر، سفری به استرالیا داشتم و توانستم تا با «موسی سرانتونیو» مرد سی­ساله­ای که «نیومن» و دیگر محققین از او به عنوان یکی از دو چهره­اثرگذار و «رهبران معنوی» داعش که بسیاری از خارجی­ها را جهت پیوستن به دولت اسلامی هدایت می­کند، ملاقات داشته باشم. برای مدت سه سال، او در تلویزیون «اقرأ» قاهره، کلیسای «اونجلیس» را تبلیغ می­کرد. اما پس از آنکه ایستگاه تلویزیونی، او را به جهت تکرار و تأکید بر تأسیس خلافت اسلامی، مورد اعتراض قرار داد؛ او آن تلویزیون را ترک و به فعالیت­هایش را در صفحه‌ای شخصی در توئیتر و فیس­بوک، ادامه داد. سرانتونیو که مردی بسیار دوست­داشتنی با رفتاری بسیار کتابی است، به من گفت که رنگ او وقتی که ویدئوهای بریدن سرها و گردن زدن­ها را می­بیند، می­پرد! او گفت که او از دیدن خشونت­ متنفر است، علی­رغم آنکه حامیان دولت اسلامی، باید آن را تأیید کنند. (او صحبت­های بحث­برانگیزتری هم راجع به جهادی­ها دارد. از جمله آنکه از آن‌رو که خداوند خودکشی را ممنوع کرده، مخالف بمب­گذاری­های انتحاری است. خلاصه اینکه او درپاره­ای از مسائل، با جهادی­های دولت اسلامی، متفاوت است). او از همان نوع ریش­هایی دارد که صورت را ژولیده نشان می­دهد از طرفداران دیوانه­وار فیلم ارباب حلقه­ها است و به احساس جنون­آمیز «آخرالزمان­گرایی» نزدیک است. اینگونه به نظر می­رسد که زندگی برای او درامی است که از یک منظر بیرونی، شبیه یک رمان تخیلی قرون وسطایی است، فقط با این تفاوت که در اینجا خون­ها واقعی‌اند.

در ژوئن گذشته، سرانتونیو و همسرش، تلاش‌هایی برای مهاجرت کردند. البته او نگفت که قصد مهاجرت به کجا را داشت (تنها به شکلی موزیانه این را گفت که رفتن به سوریه غیرقانونی است!) البته این را می­دانم که آنها در فیلیپین گرفتار شدند و دولت محلی، به دلیل اقامت غیرقانونی، آنها را به استرالیا بازگرداند. تلاش برای پیوستن یا سفر به قلمروی دولت اسلامی، در استرالیا جرم تلقی شده است و اگر ثابت می­شد که سرانتونیو کمک­هایی برای رساندن افراد به دولت اسلامی انجام داده است، قطعا مجازات حبس در انتظار او بود.

 

ما یکدیگر را در منطقه­ی فوست کری ملاقات کردیم، در خانه­ای تنها و دور از یک منطقه­ی چندفرهنگی در ملبورن. سرانتونیو در خانواده­ای  نیم ایرلندی-نیم کالیبری رشد کرد، در خیابانی ویژه که می­توان به راحتی، رستوران­های آفریقایی، فروشگاههای ویتنامی و جوان­های عرب را که ظاهری سلفی با لباس­های بلند و ریشی نامرتب دارند را در آن مشاهده کرد. او به من گفت وقتی روز ۲۹ ژوئن بغدادی، تأسیس خلافت بین­النهرین را اعلام کرد و اعمال حکومت را بر او و دوستانش آغاز کرد؛ محل سکونت سرانتونیو هتلی در فیلیپین بود: «من در هتل بودم و وقتی از تلویزیون، مراسم اعلام خلافت را مشاهده کردم؛ بسیار متحیر شدم که چرا من اینجا گیر افتاده­ام». …. سرانتونیو مانند بسیاری از طرفداران دولت اسلامی، معتقد است که خلافت عثمانی آنگونه که باید و شاید مشروعیت نداشته است، چراکه قوانین اسلامی، به طور تمام و کمال در آن اِعمال نمی­شد و ضروریاتی همچون سنگسار و برده­داری، مورد غفلت واقع شده بود و مهم­تر از همه اینکه تبار خلافت عثمانی به خاندان نبوت و قبیله­ی قریش نمی­رسید.

بغدادی در طول خطبه­ی [اعلام خلافت در] موصل، درباره­ی اهمیت خلافت سخن گفت. او گفت که بازسازی نهاد خلافت -چیزی که در طول حدود ۱۰۰ سال گذشته، تقریبا هیچ کارکردی نداشته و تنها نامی از آن باقی بوده است – یک وظیفه­ی عمومی و همگانی است. به همین جهت او و نیروهای وفادار به او عجله­ی زیادی در اعلام خلافت و قرار گرفتن در موضع «امام» داشتند. در ابتدا او اظهار داشت: «این بر مسلمانان واجب است -وظیفه­ای که مسلمین برای قرن­ها آن را فروگذار کردند- مسلمانان با غفلت از این وظیفه، مرتکب گناه شدند و حالا باید برای بنیان­ گذاردن این نهاد از هیچ تلاشی فروگذار نکنند». بغدادی به مانند «بن­لادن» سلیس و شیوا سخن می­گوید، مکررا از کتاب مقدس و فرامین کتب سنتی [کتب حدیثی] سخن می­گوید و البته علی­رغم بن­لادن و علی­رغم خلفای عثمانی، او قریشی است.

سرانتونیو به من گفت که خلافت، صرفا یک نهاد سیاسی نیست، اگرچه قطعا یک ماشین حکمرانی هست، دستگاه تبلیغاتی دولت اسلامی، پی در پی و یکپارچه، سوگند­هایی که با این دولت بسته می­شود را گزارش می­دهد؛ آنچه «بعیت» نام دارد و مسلمانان جهادی در سراسر جهان اسلام را، به دولت اسلامی متصل می­کند. سرانتونیو من را به گفته­ای از پیغمبر ارجاع داد که مرگ بدون بیعت، مرگ جاهلانه است، چراکه موجب می­شود فرد، بی‌ایمان بمیرد.

می­توان گفت که مسلمانان در اینجا به عقیده­ای اشاره می­کنند، که در میان مسیحیان نیز رایج است و آن این است که خداوند، با کسی که در طول حیاتش راه درست را از طریق آموزش تعالیم یک مذهب، درنیافته باشد، به نحو خاصی معامله می­کند. چنین کسانی نه محکوم می­شوند و نه چیزی از آنان پذیرفته می­شود. سرانتونیو چیزی شبیه به همین آموزه­ی مسیحی را برای من تشریح کرد؛ در اینجا نیز باور به این است که آنکس که خداوند قادر مطلق را در نمازهایش شکرگزاری می­کند؛ اما بدون وفاداری به خلیفه­ی معتبر مسلمین و سوگند به تبعیت از فرامین او از دنیا می­رود؛ همچون یک مسلمان کامل، نزیسته است. من اینگونه می­فهمم که این، به معنای آن است که شمار زیادی از مسلمانان در طول تاریخ و نیز کسانی که در فاصله­ی سالهای ۱۹۲۴ تا ۲۰۱۴ زندگی کرده­اند، مرده­اند در حالی که ایمان نداشتند. سرانتونیو سرش را شجاعانه به نشانه­ی تأیید برداشت من از گفته‌هایش تکان می­دهد: «من حتی می­خواهم چیزی بیشتر از آنچه شما گفتید را بگویم. اینکه، اسلام، با خلافت [داعش]، ازنو پایه گذاری شده است». من درباره­ی بیعت خودش از او پرسیدم، او بلافاصله حرف من را تصحیح کرد: «من نگفته­ام که بیعت کرده­ام». او قانون استرالیا را به من یادآور شد که بر اساس آن، بیعت کردن با «دولت اسلامی» غیرقانونی است: «اما من به این باور دارم که او [بغدادی] برآورنده­ی نیازهای ماست». او اینگونه ادامه داد: «من فقط تلاش دارم تا گوشه­هایی از مسئله را برای شما نشان دهم، هرطور که می­خواهید برداشت کنید».

برای خلیفه بودن، باید شرایطی که در قانون اهل سنت قرار داده شده است، در یک نفر احراز شود. او باید مردی از میان مردان قریش باشد، که اسوه­ی کامل پاکدامنی و تعالی اخلاقی و جسمی، و صاحب «امر» یا اقتدار است. این معیار نهایی، سخت­ترین معیاری است که ظهور لوازم خلافت را برای یک نفر، عملی می­کند و او را در قلمروی خود، صاحب قدرت و اقتدار برای اجرای قوانین اسلامی می­گرداند. سرانتونیو می­گوید بغدادی بسیار پیش­تر از ۲۹ ژوئن، شرایط اعلام خلافت را به دست آورده است، اما به محض اینکه آن را اعلام کرد، دستکاری غربی­ها -در درون سلسله­مراتب گروهی- باعث شد تا سروصداهایی درباره­ی الزامات مذهبی اعلام خلافت -آنچه سرانتونیو «چیزهایی درباره­ی رهبری» می­نامد- به پا شود و این امر، بغدادی و دیگرانی که با او بودند و در معرض قدرت قرار داشتند را بر آن داشت تا خیلی بی­سروصدا درباره­ی کسب قدرت اقدام کنند. تأخیر بیشتر، جایز نبود، سرانتونیو ادامه می‌دهد: جناحی در درون گروه‌های جهادی شکل گرفته بود که اگر چنانچه بغدادی اعلام خلافت را به تعویق می­انداخت؛ با گروه او می­جنگیدند. آنها نامه­هایی را برای برخی از اعضای قدرتمند داعش ارسال کرده بودند و نارضایتی خود درباره­ی عدم تعیین شدن خلیفه را ابراز داشته بودند. عدنانی -سخنگوی داعش- به گونه­ای محرمانه به آنها اعلام کرد که خلافت، پیشاپیش و قبل از اعلام عمومی، تعیین شده است. آنها خلیفه­ی مشروع خود را داشتند. در اینباره، فقط یک مسئله وجود داشت و آن اینکه «اگر او [خلیفه] مشروع است، شما باید با او بیعت کنید».

بعد از خطبه­ی ماه جولای بغدادی، جریان وسیعی از جهادی­ها، روزانه، با انگیزه­ی فراوان، حرکت به سوی سوریه و پیوستن به دولت اسلامی را آغاز کردند. «یورگن تودنهوفر» نویسنده و سیاست­مدار سابق آلمانی که در ماه دسامبر، موفق شده بود از دولت اسلامی، دیدن کند، گزارش داده است که تنها در طول مدت ۲ روز ۱۰۰ جنگجو از یکی از مبادی ورودی ترکیه، برای استخدام در داعش، به آن پیوسته­اند. این گزارش تخمین می­زند که یک جریان زنده و پویای خارجی وجود دارد که حاضر است همه چیز را در خانه و کاشانه­ی خود رها کند و برای گرفتن یک شات در بهشت، به بدترین منطقه­ی زمین بیاید! «برنارد هیکل»، از نخستین کسانی که درباره­ی اقتدار عرفی، در ایدئولوژی دولت اسلامی تحقیق کرده، بر این باور است که این گروه در تلاش است به بازسازی صدراسلام بپردازد و ایمان راسخی به امکان بازآفرینی هنجارهای جنگی صدراسلام دارد. او معتقد است که «جدیت و پشتکاری وسواسگونه» درباره­ی تکیه و تأکید بر قرآن، در تصمیمات گروه مشاهده می­شود.

در لندن – یک هفته پیش از ملاقات من با سرانتونیو- با سه تن از اعضای جداشده از یک گروه اسلام­گرای غیرقانونی با نام «المهاجرون» ملاقات کردم. «انجم چوداری»، «ابو براع» و «عبدالموحد»؛ آنها میل وافر خود را به پیوستن به گروه دولت اسلامی با من در میان گذاشتند؛ علاقه­ای که مدعی بودند از مدتها پیش در میان آنها شکل گرفته است. البته گذرنامه­ی آنها توسط حکومت مرکزی، توقیف شده بود. آنها نیز مانند سرانتونیو، بر این باور بودند که خلافت اسلامی، درست­ترین دولت بر روی زمین است. هرچند کسی نمی­تواند به بیعت با این دولت، اعتراف کند. هدف از ملاقات من با آن‌ها پیگیری این سؤال بود که خلافت اسلامی، بر کدام اصل استوار شده و نیز، سیاست­های آن، چگونه «قانون خدا» را بازتاب می­دهد.

چوداری رهبر سابق گروه بود. او مکررا در تلویزیون کابلی­ای که عده­ای از مردم تأسیس کرده­بودند تا بتوانند به دفاع از دولت­ اسلامی داعش بپردازند، دیده شده بود. او در انگلستان به عنوان یک فرد وراج نفرت­انگیز مشهور است. با این حال، او و شاگردانش، صادقانه به دولت اسلامی معتقدند و درباره­ی اهداف و آرمان­های آن سخن می­گویند. چوداری و شاگردانش یک حساب کاربری شناخته شده در توئیتر درباره­ی دولت اسلامی دارند و ابو براع، یک کانال اختصاصی در یوتیوب دارد که به سوالاتی درباره­ی شریعت پاسخ می­دهد. از سپتامبر گذشته تا کنون، حکومت، گذرنامه­ی این سه نفر را به اتهام حمایت از تروریسم، ضبط کرده است. به واسطه­ی این پیگرد قانونی، مراوده با آنها تخلف از قانون است و من مجبور شدم که به طور جداگانه با آنها ملاقات کنم. هرچند وقتی با هرکدام از آنها صحبت ­کردم، این احساس به من دست ­داد که با یک نفر حرف زده­ام که هر بار، ماسکی متفاوت به صورتش زده است! چودری را در یک فروش­گاه شیرینی­جات، در شرق لندن در نزدیکی ایستگاه ایلفورد دیدم. او هوشمندانه و هدفمند لباس پوشیده بود. یک لباس کوتاه آبی بر تن داشت که تا نزدیک زانوهایش می­رسید.

چوداری، به من گفت: تا پیش از تأسیس خلافت، «حدود ۸۵ درصد از احکام شریعت، از زندگی ما غایب بوده است، اینها قوانینی است که تا هنگامی که خلیفه­ای نباشد، درحال تعلیق خواهند بود؛ خلافتی! که حالا ما آن را داریم. برای مثال بدون خلافت، هیچ کس موظف نخواهد بود که دست اوباشی را که مبادرت به دزدی کرده‌اند، قطع کند. اما با وجود خلافت، این قوانین، همراه با پیکر عظیم‌­الجثه­ی فقهی-حقوقی، بیدار خواهند شد. به لحاظ نظری، همه­ی مسلمانان موظف­اند که به قلمروی خلافت، که در آن خلیفه­، مبادرت به اجرای قوانین اسلامی کرده است؛ مهاجرت کنند. یکی از شاگردان ارزنده­ی چوداری که دین خود را از هندوئیسم به اسلام،  تغییر داده بود؛ به نام ابورُمیساح، اخیرا در ماه نوامبر، از دست پلیس گریخته و توانسته بود خود و پنج تن از اعضای خانواده­اش را از لندن به سوریه برساند. در روزی که من با چوداری دیدار کردم، ابو رمیساح، در حساب توئیتری خود، عکسی از خودش را با هشتگ «نسل خلافت»، منتشر کرده بود که در آن، در یک دستش کلاشینکف بود و در دست دیگرش، فرزند تازه به دنیا آمده­اش.

خلیفه، ملزم به اجرای شریعت است. با هر انحراف، کسانی که با او بیعت کرده­اند، می­بایست خطای او را به اطلاعش برسانند و اگرچنانچه همچنان بر آن خطا مداومت داشت؛ او را از جایگاهش خلع کنند. خلیفه در اینباره گفته است: «من با این موضوع، در بوته­ی آزمون قرار خواهم گرفت. این مسئولیت، همانا ابتلای من است، مسئولیتی بسیار دشوار». در مقابل اما، کسانی که پس از شنیدن هشدار خلیفه و آگاهی از گناهکار بودنشان -در غفلت از اصل خلافت- همچنان بر تبعیت از دولت­های غیراسلامی، پافشاری دارند، خائن و مرتد محسوب می­شوند.

چودری می­گوید، شریعت به واسطه­ی اجرای ناقص آن از سوی رژیم­هایی نظیر عربستان سعودی، ناشناخته مانده است. رژیم­هایی که مجرمان را گردن می­زنند و دست دزدان را قطع می­کنند اما «مسئله آنها» -از منظر چوداری – این است که علی­رغم اجرای مجازات­های کیفری اینچنینی، اعتنایی به صیانت از عدالت اقتصادی-اجتماعی مندرج در شریعت اسلامی ندارند. بی­اعتنایی­ای که صرفا می­تواند نفرت از شریعت را ایجاد کند. در عوض، «بسته کامل» شریعت، به باور چوداری، شامل تأمین مسکن، خوراک و پوشاک رایگان برای همه خواهد شد. چیزهایی که البته هرکس می­تواند امیدوار باشد که به راحتی و با کار شخصی نیز آنها را به دست آورد.

حرفهای عبدالموحد نیز خطوط اصلی سخنان چوداری را در خود دارد. وقتی من او را در یک رستوران محلی دیدم، پوشش مجاهدین را داشت. ریش­های ژولیده، کلاه افغانی، و خورجینی که مثل کوله، از او آویزان بود. در زمان ملاقات او مایل بود که آزادانه سخن بگوید. دولت اسلامی داعش، هرچند شاید مجازات­هایی به سبک آنچه در قرون وسطی اِعمال می­شد را اجرا میکند (نظیر ضربه­ی شلاق یا سنگسار برای زنا) اما برنامه رفاه اجتماعی این دولت، بسیار پیشرفته­تر از آن چیزی است که مثلا در تلویزیون (MSNBC) آمریکا مطالبه می­شود. برای مثال، آنگونه که عبدالموحد می­گوید، مراقبت­های بهداشتی در این دولت (داعش)، کاملا رایگان است. (من از او می­پرسم که آیا این در بریتانیا کاملا رایگان نیست؟ او پاسخ می­دهد: «نه واقعا این طور نیست. برخی فرآیندها واقعا از چشم­انداز شما دور مانده است»). او معتقد است که البته این یک سیاست انتخاب شده از سوی دولت اسلامی نیست بلکه ضرورتی ذاتی از «قانون خداوند» است.

 

 

[ssba]

دیدگاه ها